اولین و آخرین سوال

هزار و یک کتاب هم از نوشتن و تمرین که نخوانم و نخوانی، موقع نوشتن همان هستی و هستم که قبل از خواندن بوده ایم.وقت نوشتن گیجیم و حواس پرت. انگار قفسی پر از جانور در بند داشته ایم که هر کدام بعد از رهایی، به سمتی می دوند. مانده ایم دنبال کدام بدویم و ببینیم از کجا سر در می آورند.

***

هنوز هم اولین خط نوشتن در اولین دقیقه ای از روز و شب که برای نوشتن کنار گذاشته ام همین خجالت و تشویش روبرو شدن با کاغذ هست.هنوز سوالی مهم سر جای خودش باقیست ،به قول بزرگی که نویسنده است و استاد:"کدام نویسنده است که بارها از خود نپرسیده باشد چرا می نویسد و کدام نویسنده به این خاطر نوشتن را رها کرده؟"

کوتاه کنم حرفم را که هنوز و همیشه این سوال به گردن هر که می نویسد آویزان است، فرار نمی شود کرد و باید هر بار که چشمت خورد به آن جوابی برایش پیدا کرد.

پی نوشت: عکس نسبتا تزیینی است، نام بزرگی که از او نقل قول کردم روی جلد کتاب است.


/ 2 نظر / 115 بازدید