چیزی شبیه شعر

و دقیقا چیزی« شبیه شعر» اینجا می نویسم، به قول بزرگی که گفت: نیما یوشیج خوشبختانه یا بدبختانه راه نشان همه داد برای شعر گفتن،هر چه می خواهند بگویند و رنگ «نو» بزنند به آن. حتما در وزن و قافیه و همه چیزش ایراد دارد، اما نگاهش می کنم با دید یک تجربه. شاید بعدا بهتر شود.

***

چون خواستی اگر که کنی همرهی مرا

در پاره های قافیه و بیت و وزن ها

با یادبود مرده ی هر بیت و مصرعی

یا نعش مانده ی کلمه، روی دست ها

چشمت به نقش های مکرر به هر طرف

یا پرده های کهنه ی پوسیده در سرا

دنبال حرف های پس و پیش شاعران

در ناخنک زدن به غزل ها و قطعه ها

صد جهد من برای کشیدن به تار و پود

در طرح های قالی و جاجیم شعرها

دنباله ی ستاره های شب و کهکشان نبض

در این غبار مانده، همین سقف بی صدا

دستم بگیر! و با من «ولگرد شعر و شب»

گاهی بچرخ در پس« حرف حساب» ها


پ.ن: عکس کاملا تزييني است


/ 0 نظر / 12 بازدید