فیل در انزوا یا داستان نوشتن در تاریکی!

با بعضی آدم ها در کوچه پس کوچه هاي یک شهر، گوشه یک خیابان، در خلوت یک مغازه یا در یک گفت و گوی ساده آشنا می شوی و شاید اندکی بعد، از یاد ببريشان. اما همین آدم ها شاید به بهانه ای دیگر و یا اصلا بی بهانه در مسیر تو سبز شوند و هر چه می گذرد می فهمی پیدا شدن سر و کله شان چندان هم اتفاقی نبوده و حتما چیزهای مشترکی داشته اید که دنیا به نوعی شما را در مسیر هم قرار داده و هر چه می گذرد حس مي کنی با اینها آشنا و آشناتر هستی.

حکایت آشنا شدن با آدم های کله گنده و گردن کلفت! در عوالم هنر و فکر و جست و جو چنین حکایتی است. تا گذر تو به شهر و دیارشان و بعد به کوچه و محله شان نخورد، قرار نیست به این سادگی ها آنها از محل خودشان بزنند بیرون و به قول معروف آفتابی شوند. بايد بچرخی و بگردی و از برخوردهای ساده حتا با اسمشان ، راحت رد نشوی تا شاید بعدا اسباب آشناييت فراهم شود.

***

هر چه گفتم مقدمه بود برای توضیح آشنایی با آدمی مانند قاسم هاشمی نژاد. نویسنده، روزنامه نگار، شاعر، مترجم، فارسی پژوه و عاشق عرفان و ادبیات تصوف. متاسفانه دو در حدود دو سال پیش ايشان جسماًً دنیاي ما را ترک کردند ولی حضورش به اندازه و دوام زبان و ادبیات ماست؛ پس تا همیشه هست.

اسم او را مانند خیلی های دیگر از بین نوشته های دیگران و البته یک مصاحبه ی چاپ شده با ابراهیم گلستان در کتاب «گفته ها» ( مجموعه یک سری مقالات ، مصاحبه، متن فیلم، از ابراهیم گلستان/ انتشارات بازتاب نگار) پیدا کردم و اوائل چندان پیگیر نبودم. اما بسامد یا تکرار اسم او در نوشته های دیگران و اثر داستانی شاخص او به نام«فیل در تاريکي» کنجکاوم کرد برای جست و جو و خواندن از او، که نوشته ها بسیار دارد برای خواندن و همین کشاندم به پیدا کردن و خواندن کتاب : فیل در تاريکي.

فیل در تاریکی یک رمان پلیسی/جنایی در ادبیات فارسی است که به گفته و نوشته خیلی از نویسنده ها و کتاب خوان ها، به نوعی اثر شاخص و تکخال ادبیات پلیسی ایران است. کار به سینما و تلویزیون ندارم که نمونه کارهایی در این زمینه داشته اند( حتی از روی همين کتاب هم فیلمی با همین اسم، ساخته شده، ولی ظاهرا به اکران نرسیده): مثلا من خودم از سری اول سریال کارگاه علوی و همچنین سریال سرنخ لذت بردم و به نظرم تجربه های خوبی در ژانر کارآگاهی و جنایی بودند. اما در ادبیات چه؟ شاید به زحمت اصلا کسی بتواند اسم رمانی پلیسی را یادش بیاید. عمده کارهای موجود، ترجمه داستان های خارجی از آگاتا کريستي، آرتور کانن دويل( خالق شرلوک هلمز) و چند نویسنده خوب و یا متوسط دیگر هستند، اما همین که کسی پیدا شد و یک رمان پلیسی در ادبیات ما نوشت خودش یک قدم بزرگ رو به جلو بوده و هست. هنوز بعد چهل سال این کتاب شاخص و خواندنی است، و مشخص است از آن کارهایی است که تاریخ مصرف ندارند. شاید دلیل دیگر اینکه این کتاب به شدت خواندنی ست اینکه نويسنده سعی کرده چیزی بنویسد که رنگ و بوی اینجایی داشته باشد و از دل اجتماع ما بیرون بیاید؛ نه اینکه تقلید یا تکرار از رمان ها و داستان هاي اروپایی و آمریکای باشد. هاشمی نژاد از آدم هایی حرف می زند که در اجتماع ما هستند و هر کاری می کنند از دل زندگی حالا و گذشته شان در اینجا بیرون می آيد. این هنر یک نویسنده کاربلد است که شخصیت ها را زنده و باورپذیر کند و به نظرم هاشمی نژاد از این کار خیلی خوب در این رمان برآمده است.


نکته دیگر باز راجع به خود نویسنده است. هاشمی نژاد از آن آدم هایی بوده که بی هیچ ادعا و گنده گوزی کار خودش را انجام داده؛ چه زمانی که روزنامه نگاری می کرده( و اینکه روزنامه نگاران همیشه و همه جا غریب و نشناخته هستند) و چه آن وقت که در تنهایی و لاک خویش مدام کار کرده و نوشته و تحقیقات وسیع و عمیق در ادبیات و میراث عرفان و تصوّف ما کرده است. بسیار مشتاقم که از این قلم روان و دقیق کتاب های دیگرش را هم بخوانم. کتابهایی که حاصل سالها پژوهش و فعالیت کارآگاهی! در ادب و تاریخ گذشته ماست.

پ.ن: عنوان یادداشت حاصل از عنوان کتاب او، و با دستکاری من است.

/ 0 نظر / 51 بازدید