حکایت حال و آقای رمان همسایه ها

رمان فارسی را با چه کسانی می شناسید؟با چه اسم ها و شحصیت هایی؟ من از تنبلی و کاهلی خودم، هنوز رمان های زیادی نخوانده ام، اما شانس یا سفارش دیگران همراهم بوده که همان چند رمان فارسی که خوانده ام از بهترین ها هستند و خواهند بود. «همسایه ها» برای اهل داستان فارسی کتاب معروفی است و همین کتاب احمد محمود را یک قله کرد در داستان فارسی معاصر. همین کتاب و چند رمان دیگر از او آنقدر انگیزه قوی بودند که مترجم و نویسنده ای چون لیلی گلستان را مجاب کرد بعد از خواندشان برود تا بنشیند روبروی آقای نویسنده و از چند و چون کار و زندگی اش بپرسد و گپ بزند و ماحصلش کتابی شد با عنوان« حکایت حال».


من از خواندن مصاحبه ها ،یادداشت ها، روزنوشت ها و هر چیزی که نویسنده ها و هنرمندان از خودشان می گویند لذت می برم، حتی گاهی بیشتر از خود کتاب هایشان! شاید این همان قسمت زرد و مبتذل و فضول وجود آدم باشد که بالاخره باید سیراب گردد. اما تجربه خواندن این قبیل کارها همیشه حاصل خوبی برایم داشته و مهمترینشان شاید برخورد مستقیم با تجربه های واقعی نویسنده هاست. بیایید اینجور به موضوع نگاه کنیم که این بار به جای این که چشم به مخلوقات بدوزیم(یعنی آفرینش های هنری هنرمند) با خود خالق چشم در چشم شویم و به جای نگاه به دنیای ذهنی او، کمی هم به دنیای عینی و واقعی او نگاه کنیم؛ هر چند تفکیک این دو در زندگی این آدم ها دشوار است. حکایت حال یکی از این کتابهاست که قصدش برملا کردن گوشه های زندگی خالقی بزرگ و ماندگار در ادبیات فارسی است. خوبی کار به این است که هم مصاحبه کننده یعنی لیلی گلستان و هم مصاحبه شونده یعنی احمد محمود هر دو اهل قلم هستند و سوالات و جواب ها روندی را در پیش گرفته که نه خیلی تکراری و نه البته خشک و فنی باشد. هدف خانم لیلی گلستان هم همانطور که در مقدمه کتاب می گوید هم همین بوده است. شرح راه و مسیری که نویسنده را رسانده به کارهای بزرگش مانند همسایه ها، درخت انجیر معابد، زمین سوخته و ...داستان شوریدگی آدمی که حرفی دارد برای گفتن و این گفتن شده تمام زندگی اش. سخت است خیلی چیزها را در زندگی نویسنده ها و هنرمندها باور کنیم؛ وقتی به راحتی و میانبر زدن و سهل کردن کارها عادت کرده ایم. نویسنده شدن و کلا دست به قلم بردن در جامعه ای که تعداد کتابخوان ها به مراتب از کتاب خر ها کمتر است و تازه همین کتاب خر ها درصد کوچکی از آدم ها را تشکیل می دهند، بیشتر شبیه یک سقوط آزاد در دره ای تاریک و بی ته است! هیچ امیدی به خوانده شدن و تازه فهمیده شدن نیست، تنها امید شاید گذاشتن رد پایی در برهوت برای مسافران بعد و بعدترهاست. اما همین امید دور و محو، انگیزه ای است برای نوشتن کسانی چون احمد محمود.

حکایت حال، داستان حال غریب راوی رمان ها و داستان های جنوب، نفت، جنگ، فقر، عشق، امید و زندگی ست. راوی خودش از هزارتوی تجربه ها عبور کرده و برایمان از گشت و گزارش سوغاتی ها آورده. حال عجیب نویسنده بودن در سرزمین غم ها و ادبار و همچنان امیدوار بودن.

پی نوشت: حکایت حال/گفت و گو با احمد محمود/لیلی گلستان/ انتشارات معین

/ 2 نظر / 29 بازدید
rezashahpasand1352

سلام وارادت چه قلم روان وشیوایی دارید . و چه دلچسب روایت کردید درودتان باد

baqsangestan

@rezashahpasand1352 سلام و سپاس جناب شاهپسند.ممنون که این مطلب را خواندید و این کامنت پرمهر را برایم نوشتید