خودت را جدّی بگیر!

پیش نوشت: عادت دارم پیش نوشت را دقیقا قبل از شروع نوشتن متن اصلي بنويسم، بعد از نوشتن هم تصحیح و ويرايش نمی کنم اش؛هر چند متن چیز دیگری از کار در آید.

اما این جور پیش نوشت تصویری از چیزی که قرار بود بنويسم و مقايسه با چیزی که از آب در می آید به من می دهد.

مثلا همین الان که دوست دارم یادداشت ام به خاطر عنوانش، سر از حرف های پوک و تکراری یا« شبه انگيزشي»(که متنفرم ازشان) درنياورد. امّا اگر رسید هم این حسن را دارد که نشانم می دهد خودم هنوز در گیر و دار همين مکررات هستم و تصویر بهتری از خودم خواهم دید...بگذريم!

***

این جمله را نوشتم اما هنوز مشکل دارم در معنی کردنش. بدبختی این است که گاهی یک جمله ساده به هزار شکل معنی می شود و هر کسی از ظن و فکر خودش آنرا ترجمه می کند. اما هر چه هست،وقتی نيست چیزی در زندگی کم است یا گم است. وقتی نیست شاید همان حالی را دارم که انگار شل هستم و با هر بادی به هر سمتی می وزم. یعنی وقتی نیست ،نبودنش را تنهایی معنی می کنم و دنبال پر کردنش با حضور کسی هستم.گاهی که نیست نبودنش را بدبختی معنی می کنم و حریص می شوم برای خوشبختی. بدتر از همه اینکه وقتی نیست وقت و زمان از دستم در می رود. اما هر چه هست انگار همان سرپناهی ست که در زندگی وابسته اش هستم. وابستگی بد چیزی ست و وقتی به چیزی وابسته شدی و بدتر اینکه عادت کردی به آن، ول شدن از آن سخت است. ولی آدم بی وابستگی ها چیزی کم دارد همیشه، همیشه دلتنگ است و بی قرار، مثال بسیار بد و زشتش مثل آدم معتادی است که مواد به او نرسد! خب غش می کند و شاید بمیرد.




/ 0 نظر / 21 بازدید