بانگ بیهوده ی خروس!

امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس

پستان یار در خم گیسوی تابدار

چون گوی عاج در خم چوگان آبنوس

یک شب که دوست فتنه خفتست زینهار

بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس

تا نشنوی ز مسجد آدینه بانگ صبح

یا از در سرای اتابک غریو کوس

لب بر لبی چو چشم خروس ابلهی بود

برداشتن بگفته بیهوده خروس

صبح است و این شعر از سعدی را ميگذارم در مذّمت سحر خیزی و گوش دادن به بانگ و گفته ی بیهوده ی خروس! بخشی از دلایلش را هم که خود شیخ بزرگ ما با تشریح و تفسیر و به زیبایی در این شعر بیان فرموده، و سخن کوتاه.

/ 0 نظر / 17 بازدید