شب های روشن؛ ادبیات ناب.

پیش نوشت: تا تنور داغ است باید خمیر این یادداشت را به صفحه ی سفید وبلاگ بچسبانم و کیف و کشف حاصل از دیدن این فیلم را اینجا بنویسم. اتفاقی به نام شب های روشن در سینما و ادبیات ایران.

***

اگر کمی در اینترنت سرچ کنید هم فیلم را می یابید و هم کلی یادداشت و نقد و نظر بر آن. اما هیچ کدام از اینها مانعی نیست که هر آدمی بعد از دیدن یک فیلم، داستان و ماجرا را در ذهن خودش باز و باز و باز مرور نکند و آنرا از نو ننویسد؛ همانطور که خود فیلم هم اقتباس، یا به تعبیر درست تر بازنویسی ست از داستانی شگفت و فوق العاده از داستایوسکی، نویسنده ی معروف روس.

اگر اندکی اهل ادبیات و کتاب و شعر و خلاصه پدیده ای به نام تخیّل باشید حتما این فیلم برای شما جذاب خواهد بود. من منتقد حرفه ای و کاربلد سینما نیستم تا از دکوپاژ و صحنه پردازی و میزانسن و کلی اصطلاح تخصصی دیگر سر در بیاورم و در فیلم دنبال آنها بگردم، نه کار من است و نه نیازی هست. حتما کارگردان و عوامل ،همه ی اینها را به قدری خوب کنار هم چیده اند که وجودشان در فیلم احساس می شود و همین کافی ست برای بیننده تا با اثری کامل و گیرا روبرو شود. حتا به نظرم برای کسی که هم داستان را خوانده، و هم فیلم را ببیند معنی اقتباس هم بهتر و گسترده تر جا می افتد. اقتباس از یک اثر ادبی یعنی چه؟ اینکه کارگردان و فیلم ساز سعی کند جزییات و روایت را مو به مو و عین نوشتار در فیلم پیاده کند یا اینکه چیزی را پیاده کند که از کلیّت کار فهمیده؟ به نظرم این دو نقطه، مثل دو انتهای یک خط هستند که بیشتر اقتباس های سینمایی از داستان های ادبی بین آنها حرکت می کنند و البته که در هر نقطه ای از این طیف، هر کار ی حسن و عیب های خودش را دارد. عده ای با اقتباس بی تغییر و مو به مو و عده ای با برداشت های فیلم ساز موافق هستند. اما موفقیت شان را باید بعد از تجربه و دیدن فیلم فهمید.


شب های روشن به نظرم از آن نوع اقتباس های ادبی ست که بیشتر از هر چیز به روح اثر وفادار مانده و همانطور که در

تیتراژ فیلم نوشته: "برداشتی از داستان شب های روشن "است. به نظرم این از هوشیاری و درک بالای فیلم نامه نویسان می آید که دست به کاری زده اند که بیشتر شبیه یک جور ترجمه ادبی به زبان سینمایی ست. حضور روح و کلیت اثر و فضا در فیلمی که در عین شباهت به اثر اولیّه، خود اثری مجزا و متشخص است. اگر ساده تر بخواهم بگویم انگار فیلم ساز دقیقا برداشت و فهم خودش را از اثر تبدیل به فیلم کرده است. شب های روشنی از فرزاد موتمن که در اصل نوشته ی داستایوسکی روس است و شاید همین هم هست که داستانی مربوط به روسیه قرن نوزده، در ایران قرن بیستم قابل تعریف و باورپذیر شده. هنر یک فیلمساز کاربلد!


داستان بر سر عشق است و تخیّل و البته ادبیات؛ که قرن های قرن محمل و پناهگاه این هر دو بوده از گزند زمانه. همانطور که پیش از این و هم در عنوان یادداشت نوشتم، این فیلم ادبیات خالص است و چیزی غیر این نیست. شخصیت اصلی فیلم، استاد تیپیک ادبیات و همان چیزی است که توقع و برداشت عام و خاص از این صنف است: آدمی عبوس، تنها ، متفکر، خیال پرداز، گریزان از بقیه و غرق در اقیانوس خودش. راوی داستان هم خود اوست. این که فیلم به نوعی کشف دنیا ی جعجیب و البته شگرف اوست که از بیرون خالی و پوچ، ولی از درون پر از عجایب است! و کاشفی که به شکل و شمایل یک دختر جوان پا به این سرزمین می گذارد. و زمانی هم به ظاهر محدود و کوتاه دارد برای این سفر اما این هم از عجایب دنیای راوی است که زمان در دنیای او به اندازه ی قرن هاست! و انگار راوی از دل همه داستان ها و تجربه های آدم های گذشته پا به دنیای حالا گذاشته و شاید همین هم هست که اینقدر با دنیای اطراف غریبه است و از آن دور. اما حضور یک دختر غریبه است که باید این طلسم را بشکند و او را از جهان ذهن به جهان واقعیت بیاورد و لختی او را با دنیایی آشنا کند که سالهاست از پس و پشت دریچه کوچک خودش به آن نگاه کرده . حضور این دختر جوان که انگار از دل تمام شعرها و داستان هایی که استاد تا الان خوانده سر و کله اش پیدا می شود، همه چیز را به هم می ریزد و اینجاست که او هم کاشف می شود و پا می گذارد به دنیای دیگر. و شاید عشق چیزی جز این هم نیست که دو آدم جرات کنند و بی مهابا و ترس پا به دنیای ناشناخته همدیگر بگذارند، و اینکه حاصلشان از این سفر و شناخت چیست به دید ،نگاه و جراتشان برمی گردد.


اما اینکه ادبیات جایش کجاست را باید در گوشه به گوشه فیلم دنبال کرد. اینقدر از کتاب ها و شعرها و دنیای ناب ادبیات در این فیلم حرف و صحبت هست و حضورشان پر رنگ که داستان مدام بین دنیای واقعی و خیالی پیچ و تاب می خورد. دیالوگ های فیلم پر است از ارجاع به ادبیات و شعر، حتی صحنه پردازی های چیزی جز این نیست و انگار فیلم ساز تلاش کرده ما را جایی غیر از دنیای واقعی ببرد که اینقدر خوب روایت کرده، که از هر واقعیتی، واقعی تر است. دنیایی که معلوم نیست خوابیم یا بیدار وقتی می بینیمش. اما حتما می ارزد به گشت و گزار در آن و کشف انسان ها در شب های روشن ادبیات!

پی نوشت: شاید بخش های از اتفاقات داستان را لو داده باشم، اما این از آن فیلم هاست که با لو دادن و همه ماجرا را هم تعریف کردن خراب نمیشود. این دنیایی است که هر کسی باید خودش چشم بدوزد و آنرا حس کند.

پی نوشت دوم: بازی های بازیگران فوق العاده است، جوری که بعد از دیدن فیلم نمی شود کس دیگری را به جایشان تصور کرد.





/ 0 نظر / 50 بازدید