مرگ یزدگرد: حقیقت همیشگی تاریخ ایران

پیش نوشت: این یک یادداشت و استنباط شخصی از فیلم مرگ یزدگرد، نوشته و ساخته جناب بهرام بیضایی بزرگوار است.

***

قبل از نوشتن در مورد خود فیلم دوست دارم در مورد بهرام بیضایی بنویسم. از ایشان دو فیلم نامه خوانده و دو فیلم هم دیده ام ( و هنوز چه بسیار نوشته ها که از ایشان باید بخوانم). بهرام بیضایی به گردن فرهنگ و ادبیات ما حق بزرگی دارد. او قطعا حجم بزرگ و ارزشمندی به اندوخته نوشتاری و دیداری و ادبیات ما اضافه کرده و می کند. بگذریم که متاسفانه سیستم سرمایه سوز در ایران، سرمایه های مادی و مهم تر از آن انسانی را به راحتی و در اوج کار و باردهی تلف می کند یا از اینجا فراری می دهد. بیضایی از آن آدم هاست که یک تنه چرخ ادبیات نمایشی و داستانی ما را فرسنگ ها جابجا کرده ولی جز سنگ چیزی جلوی پایش...بگذریم.


فیلم مرگ یزدگرد را یک سال پیش برای بار اول دیدم و یک هفته پیش برای بار چهارم در این یک سال. فیلم قطعا و بی هیچ چون و چرایی جز فیلم های برتر تاریخ سینمای ایران و حتی دنیاست. نسخه ایی از این فیلم در سایت یوتیوب و سایت های دیگر برای دانلود و تماشا وجود دارد. این فیلم در جشنواره فجر در سال شصت نمایش داده شده و بعد هم توقیف و محروم از اکران!

دوست دارم فیلم را از زاویه دید خودم توضیح بدهم. داستان از یک جنبه در مورد شک و تردید است. ظاهرا ایده ی اولیه داستان هم با شک و تردید و بازبینی یک جمله ساده در کتاب های تاریخ رسمی و درسی شروع می شود:« یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی بعد از شکست از اعراب، به شرق ایران می گریزد و در مرو به دست آسیابانی و به طمع پول و جواهراتش کشته می شود». این مضمون مشترک تاریخ رسمی ما در مورد مرگ یزدگرد و پایان حکومت پادشاهان ایران باستان است؛ اما برای بیضایی نقطه ی شروع تردید و کند و کاو و سوال های بیشمار است: چه کسی این واقعه را دیده؟ از کجا می دانیم آسیابان یزدگرد را کشته؟ یزدگرد در آسیاب چه می کرده؟ اصلا از کجا معلوم این ماجرا.....

اینها سوالاتی ساده است، اما جرات می خواهد پرسیدنشان و دنبال جواب گشتن برای آنها. به نظرم بهترین داستان نویس ها، بهترین کارآگاه های جنایی روی زمین هستند! این قدر سوال می پرسند و در همه چیز شک می کنند تا واقعیت های ماجرا اندکی برایشان روشن شود. داستان فیلم در پله ی اول، داستان شک و تردیدهای جناب نویسنده و پرسش های اوست از تاریخی پر از دروغ و سراسر ساختگی. بیضایی مانند یک بازپرس جدی و حرفه ای، بی رحم است در بازجویی و نکته به نکته را از دل یک دروغ رسمی و پذیرفته شده بیرون می کشد. او نه دلبند احساسات وطن پرستانه ی کورکورانه و نه شیفته و حسرت خور تاریخ پر شکوه پادشاهان است. او روایتگر داستانی است که تاریخ واقعی مردم در آن می گذرد: تاریخی پر از فریب، ظلم، تعدی و تجاوز، سالوس و ریا و پوشالی بودن حرف و حدیث های خوش رنگ و لعاب است. نه سر سازگاری با دین درباری و خرافه پرست و منفعت طلب را دارد،نه در مقابل قدرت پوشالی و زنگ زده زانو می زند. نقل قولی ست معروف در داستان نویسی که شخصیت های داستان، نمایندگان گوشه و کنارهای روح نویسنده شان هستند. این مورد در این داستان به شدت پررنگ است. انگار این شخصیت های به ظاهر تاریخی_ ولی در واقع حاضر و زنده در همه قرون و اعصار_آنقدر در ذهن و ضمیر خالق اثر زندگی کرده اند که با تمام خلق و خویشان آشناست. به همین خاطر شاید این فیلم کی از بهترین شخصیت پردازی ها داستانی را دارد که من حداقل تا الان خوانده و دیده ام.بیضایی با مهارت و چیره دستی همه نمایندگان تاریخ همیشگی این مملکت و فرهنگ را در یک آسیاب کوچک جمع کرده و در مقابل هم قرارشان می دهد تا واقعیت از بین بحث و جدل و گفت و گوهاشان روشن شود. گفت و گوهایی که مسائل اصلی و همیشگی زندگی را به رخمان می کشد و هشدار میدهد که ساده و بی خیال از کنارشان نگذریم.

***

نکته دیگر در مورد فیلم بازی های خیلی خوب همه بازیگران است که هفت نفر بیشتر نیستند. تقریبا همه بازیگران کم و بیش حالا بعد از چهل سال شناخته شده هستند غیر از یک نفر: خانم یاسمین آرامی در نقش دختر آسیابان که بازی فوق العاده ای دارد و ظاهرا دو سه فیلم و چند تئاتر بازی کرده و چندی بعد از ساخت فیلم مرگ یزدگرد از ایران مهاجرت کرده و هیچ خبری از او نیست.

پی نوشت: فیلم مرگ یزدگرد یک تجربه فوق العاده و ارزشمند است به نظرم، از دستش ندهید!

/ 2 نظر / 115 بازدید
rezashahpasand1352

زیبا می نویسید هوس دیدن فیلم به دلم افتاد

baqsangestan

@rezashahpasand1352 ممنون نظر لطف شماست. بله اگر شد حتما ببینید، واقعا یک اثر متفاوت و تاثیرگذار است.